نجم الدين ابو الرجاء قمى

28

تاريخ الوزراء ( فارسى )

روزگار شيدا ، بسيار شكل كه در عقل نباشد ، پيدا كند ، « در خفايا ( 26 ر ) و خباياى جهان ، بلعجبى بسيار است » « فان يلقاك بمكروهه ؛ فاصبر . فان الدهر لا يصبر » . دولت چون باز است ، آن را بازنشايد گردانيدن . كس خود دست بر روى اقبال بازننهد . دولت چون آمد ، همچون آب باشد . آب به كس حاجت نباشد ، كه راند ، و لكن همچون باد بود كه بىآنكه بدوانند بدود ، از پس اين پرده كه از هيچ در ، درنياويخته‌اند ، عجايب بيش از آن است كه در وهم آيد ؛ وزير اين سرپوش ، كه از سر طبق برنشايد گرفتن ، اشكال رنگارنگ زيادت از آن است كه چشم مردم در آن رسد . اگرچه ما خفته‌ايم ، قضا بيدار است ؛ و اگرچه ما از غفلت مستيم ، قدر هشيار است . بيت ابو تمام طايى در مدح حسن بن رجا ، به شرف الدين على رجاء لايق آمد ، شعر : اضحى سمى ابيك فيك مصدقا * باجل فائدة و ايمن فال . « سمى ابيه » ، رجاء بود ( 26 پ ) شرف الدين على بن رجاء ، بر دست وزارت دست يافت ، و آنچه در دماغ او هرگز نگرديد ، ميسر شد . اما نوبت ملك او ، چون نوبت گل بود ؛ دراز نيامد در ذنابهء دولت وزير شد . آن‌قدر روزگار كه وزير بود ، از حرمتى و تمكينى خالى نبود . اضافت او با قوام الدين ، اضافت ستاره بود با ماه ، بل‌كه چيزى كمتر . آب كار قوام الدين ، آب ابر بود كه زلال باشد . آب شرف الدين على ، آب دريا بود كه شور بود . به حال قوام الدين اين بيت لايق بود : شعر ، فانك شمس و الملوك كواكب * اذا طلعت لم يبد منهن كوكب « مرعى و لا كالسعدان » . در آن چند روز كه وزير بود ، عيب و هنر او پيدا نشد . شكل كارها چون ستاره‌ها بود كه در آب بينند . كار او با كار قوام الدين مناسبتى نداشت . چراغ ، برابر ماه كجا باشد . وزارت او حساب